Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘طنز’ Category

قسمتی از روزنامه ایران در روز تنفیذ

type=»text/javascript» src=»http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js» charset=»utf-8″>

Read Full Post »

31052009372

Read Full Post »

یه بویی میاد!

31052009371

Read Full Post »

ازدواج کنید!

ازدواج

Read Full Post »

chavezchavezchavezباز اومد. اینقدر که تو این چهار سال ایران آمده من خونه بهترین دوستام نرفتم.عجب گرفتاری شدیم.تازه به» خلیج فارس» هم میگوید «خلیج»
ته کیسه خالی شده عزیزم.به محض اینکه چیزی کف دستمون بیاد خبرتون میکنیم.یه کم صبر بفرمائید مشعل جان هنوز حقوقش را نگرفته شما بدوبدو آمدید. تازه هنوز 1300پروژه تولبنان داریم که تمام نشده.فلسطین هم هنوز مساعده را نگرفته اند .بیچاره ها 2 ماهه منتظرند.
سید حسن جان قربانش برویم اینقدر مظلوم است که ما حقوقش را دو هفته هم دیر میدهیم صدایش در نمی آید.یک کشتی هم فرستادیم غزه نشد برسه حالا باید یکی دیگه بفرستیم.چشم شما را هم تولیست میگذلرم .ایشالا زودتر در خدمتیم فقط رفتی یادت باشه بگی «آمریکا خیلی بدی»

Read Full Post »

کمانگیر جان صحنه را دیدم!نور چشمی ما را در بی بی سی دیدیم.آن بی بی سی نمیداند که با که باب گفتگو گشوده ؟
آن آرش.آن کمانگیر.آن رسوا کننده فارس.آن دقت کننده در اخبار. آن عالم دهر .
آن مجری را باید برکنار کرد که مجال صحبت به آن جلوه بالاترین نداد !

Read Full Post »

یک خاطره جالب از کودکیم
فکر کنم هنوز مدسه نمیرفتم که یک روز رفتم خانه دایی . همبازی همسن من پسر دایی و دختر داییم بودند . پاتوق من بیشتر آنجا بود و پدر و مادرم هم بیشتر راضی بودند که کمتر در کوچه باشم.بگذریم در حیاط داییم زیرزمینی بود که حدود پانزده پله میخورد. دو تکه چوب به هم میخ شده بودند و حس نو آوری من گل کرده بود که ایندو را از هم جدا کنم. پشت به پله دو پایم را روی چوب گذاشتم و تکه بعدی را شروع به کشیدن کردم.
چشمتان روز بد نبیند ! جدا شدن چوبها همان و پشتک زدن من تا پایین پله ها همان. اول نفهمیدم چه شده بعد از چند ثانیه خاله ام بالای سرم حاضر شد و من که تازه فهمیده بودم چه اتفاقی افتاده ،چنان گریه ای سر دادم که بلندتر از آنرا یاد ندارم.

Read Full Post »

Older Posts »