Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for ژانویه 2009

با یکی از دوستانم درباره دین و خدا بحث میکردم .من پرسشهایی مطرح میکردم و او بیشتر عصبانی میشد که چرا این چیزها را مورد سوال قرار میدهم.بعد از مدتی دوباره بحث ما شروع شد .ازش خواستم قرآن را به فارسی بخواند اگر حرف من را قبول ندارد.جوابش جالب بود .

گفت :میترسم اگر فارسی قرآن بخوانم مثل تو بی ایمان شوم!!

Read Full Post »

تمام خاطرات کودکیم در جنگ خلاصه میشد ، وقتی از بچگی در این شرایط باشی به نظرم کمی طول میکشی تا خود را پیدا کنی . ما همیشه در وضعیت ویژه بودیم . پرسشها اجازه بیان پیدا نمیکردند. شاید بهترین خاطراتم وقتی باشد که فارغ از همه چیز میرفتیم کوهنوردی.و آنجا جوانانی که مخفیانه میرقصیدند . راستی یادش بخیر ،هه
کوله پشتی ها رو برای پیدا کردن نوار میگشتند.
آه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه.
چرا هر چه فکر میکنم خاطراتم شیرین نیست . حداکثر اینکه گاهی تلخ نیست.

Read Full Post »

متنفرم ازتون..

این عکس ساعتی پیش گرفته شده.توسط خودم ، در این هوای سرد تهران.باید اونجا میبودید میدیدید .حاضر بود هرکاری تو این سرما بکنه تا اندکی پول بگیره.یک گونی هم تو دستش برای جمع کردن زباله. برای اینکه از مغازه ای زباله های پلاستیکیشو بگیره کلی کار میکرد.اون بی شرف هایی که رفتند برای غزه تظاهرات ، چرا برای بچه های خودمان هیچ غلطی نمیکنند. اینها که دارند هر روز به مرگ آرام میمیرند.اشک تو چشمام حلقه زده .متنفرم ازتون با تمام وجودم . شمایی که تمام زندگیتون شده فلسطین.خود فروخته ها .میهن فروشان.

کجائید .چپیدید تو دخمتون .حالم ازتون بهم میخوره…

زباله جمع کن

زباله جمع کن

Read Full Post »

حجاب آزاد خواهد بود!

�جاب
حجاب

Read Full Post »

چقدر از دست خودمون حرص بخوریم؟! حتی برای چیزهایی به این کوچکی.

رفتم سوار اتوبوس بشم .حدود 20نفر توی صف ایستاده بودند. همه منتظر اتوبوس که بیاید . جلوی صف گرد شده (به خاطر عادت بد ما به بینظمی) همه خسته و منتظرند.جوانکی بی توجه به بقیه اول صف می ایستد به نگاهها ی معترض بقیه هم محل نمیدهد.دو سه نفر دیگه هم مثل او میروند اول صف ،صدای اعتراضها بلند میشود:»آقا صفه ها»

مرد با بیخیالی جواب میدهد:»شما سوار شو»

بقیه غرولند میکنند و زیر لبی فحش میدهند.بازهم داخل صف اعتراض میکنند.مرد دوباره :»آقا ما سوار نمیشیم »

اتوبوس تقریبا پر ایستاد .عده ای پیاده شدند.بدون صفها همان ابتدا سوار شدند.با کمی اعتراض بقیه و فحشهای زیر لبی. ایستگاه بعد رسیدیم همان بدون صفها به تازه واردها اعتراض میکرد آقا هل نده جانیست!

پیرمردی کنارم ایستاده بود. سری تکان داد ،آهی کشید . گفت :چیزی که ما ایرانیها زیاد داریم.»رو»

Read Full Post »

یادی از خیام

ای آنکه نتیجه‌ی چهار و هفتی       وز هفت و چهار دایم اندر تفتی
می خور که هزار بار بیشت گفتم       باز آمدنت نیست چو رفتی رفتی

Read Full Post »

اصلاحیه

ظاهرا مشکل موقتی بوده شاید اشتباهی فیلتر شده بودم!

به هر حال خوشحالم که هستم!

Read Full Post »

Older Posts »